راه خطا
شعری از دکتر آزاد
یادمان نیست کجا صحبت بی دردی شد
اولین بار کجا نوبت نامردی شد
یادمان نیست کجا از خودمان دور شدیم
یک شبه با کمی اندوخته مغرور شدیم
وسوسه از دل ملعون که دنیا آمد
و هوس با همه ی قدرتش این جا آمد
اولین بار کجا شرم به انسان خندید
اولین سیب چگونه لب ما را بوسید
یادمان نیست کجا راه خطا پیمودیم
اولین بار کجا بنده ی شیطان بودیم
یادمان نیست کجا کاشف تزویر شدیم
کی در ابلیس خزیدیم و تکثیر شدیم
اولین حرف دروغی که شنیدیم چه بود
آنچه دیدیم و انگار ندیدیم چه بود
در کجا شعله نورانی دل پایان یافت
و کجا خصلت ابلیس شدن جریان یافت
در صف سیب و سرابیم چه شد با این دل
همه در پشت نقابیم چه شد بااین دل
دوست بودیم همه با همه ی آدم ها
کم نمی کرد صفای دلمان را غم ها
بین ما هیچ کس حامل تزویر نبود
جز به حق هیچ کسی لایق تقدیر نبود
ما کجا این همه تاریکی و ویرانه کجا
ما کجا این همه رفتار وقیحانه کجا
عشق واخلاص ومحبت همه مدفون شده است
عهدوپیمان و رفاقت همه ملعون شده است
بین ما تا به خدا یک پل فانی هم نیست
اعتقاد و شرف و عشق زبانی هم نیست
کاش پیدا بشود روزنه ی سمت دعا
راهی از توبه ی ما تا به گلستان خدا
کاش کابوس زمستانی شیطان برود
کاش مخلوق خدا باز هم آدم بشود



