راه خطا

  شعری از دکتر آزاد

یادمان نیست کجا صحبت بی دردی شد 

 اولین بار کجا نوبت نامردی شد

یادمان نیست کجا از خودمان دور شدیم

 یک شبه با کمی اندوخته مغرور شدیم

وسوسه از دل ملعون که دنیا آمد 

 و هوس با همه ی قدرتش این جا آمد

اولین بار کجا شرم به انسان خندید  

 اولین سیب  چگونه لب ما را بوسید

یادمان نیست کجا راه خطا پیمودیم 

اولین بار کجا بنده ی شیطان بودیم

 یادمان نیست کجا کاشف تزویر شدیم  

 کی در ابلیس خزیدیم و تکثیر    شدیم

اولین حرف دروغی که شنیدیم چه بود 

 آنچه دیدیم و انگار    ندیدیم چه بود

در کجا شعله نورانی دل پایان یافت 

 و کجا خصلت ابلیس شدن جریان یافت

در صف سیب و سرابیم چه شد با این دل

 همه در پشت نقابیم چه شد بااین دل

دوست بودیم همه با همه ی آدم  ها 

 کم نمی کرد صفای دلمان را غم ها

بین ما هیچ کس حامل تزویر نبود  

جز به حق هیچ کسی لایق تقدیر نبود 

ما کجا این همه تاریکی و ویرانه کجا   

 ما کجا این همه رفتار   وقیحانه   کجا

عشق واخلاص ومحبت همه مدفون شده است 

 عهدوپیمان و رفاقت همه ملعون شده است

بین ما تا به خدا یک پل فانی هم نیست 

اعتقاد و شرف و عشق زبانی هم نیست

کاش پیدا بشود روزنه ی سمت دعا 

 راهی از توبه  ی ما تا به گلستان خدا

کاش کابوس زمستانی شیطان برود  

 کاش مخلوق خدا باز هم آدم بشود  

سبک های ادبی

  سبک های ادبی لغت « سبک » در اصل ؛ یعنی ، قالب ریزی فلزات و ریخته گری . کسی که فلزی را قالب ریزی می کند . قطعه ی طلا یا نقره ی قالب ریزی شده را به همین دلیل ، « سبیکه » نامیده اند .کار شاعر هم در کاربرد لغات و بیان مقصود ، تقریبا همین گونه است ، زیرا شاعر لغات را – که در زبان وجود دارد – بر می داردوآنها را به شکل خاصی  به کار می برد.     تلفیق و بیان مطلب در شعر هر شاعر، ویژگی خاصی دارد که همان ، سبک یا روش کار او است بنابراین، سبک هر شاعر ؛ یعنی، شیوه ای که وی برای بیان مطالب خود به کار می برد . چون شعر فارسی بعد از اسلام تا کنون ، از جهت شیوه ی بیان ، تغییراتی داشته است ، شکلهای خاص بیان در شعر فارسی را ( سبک های آن را) به چند نوع تقسیم کرده اند.

-سبک خراسانی یا ترکستانی پس از اسلام ، نخستین شعرهایی که به زبان فارسی باقی مانده ، از منطقه ی خراسان قدیم است . خراسان قدیم  محدوده ای بسیار گسترده تر خراسان امروزی داشته است ؛ از شمال به رود جیحون ، از جنوب به سیستان و از مشرق تا حدود چین گسترش داشته است .به همین جهت ، سبک نخستین شعرهای زبان فارسی دری را ، سبک خراسانی نامیده اند ، اما چون مدت ها مرکز حکومت سامانیان ( بخارا ) در آن سوی رود جیحون  (= ماوراء النهر ) قرار داشت و آن منطقه را ترکستان می نامیدند، به جای سبک خراسانی ، سبک ترکستانی ، هم به کار برده می شود . ویژگی های سبک خراسانی 1- کلمات عربی بسیار کم دارد و اگر باشد ، آسان است . 2- لغات فارسی آن گاهی شکل کهنه و حتی لهجه ای دارد مانند آبا ( = با ) یا نیلوفل (= نیلوفر ) 3-   تشبیهات و استعارات آن ساده است و می توان آن را در نظر مجسم کرد مانند استعاره ی « سینه زاغ پران» به جای « شب » در شعر فردوسی :      « چو خورشید رخشان بگسترد پر          سیه زاغ پران فرو برد ، سر » 4-   مهمترین قالب شعر در این سبک ، قصیده بود. 5-   از نیمه ی قرن سوم تا آخر قرن پنجم رواج کامل داشت . 

- سبک عراقی از قرن ششم کم کم شعر فارسی در صفحات مغرب ایران گسترش یافت و در منطقه ی عراق عجم ؛ یعنی ،تقریبا  در منطقه ی بین ری، اصفهان و همدان ، سبکی تازه یافت که بعضی از شعرای خراسان مانند انوری و سید حسن غزنوی در آن پیشقدم شده بودند. به همین دلیل ، سبک شعر این دوره را عراقی نامیده اند ؛ اگر چه بعدا به وسیله ی نظامی گنجوی و خاقانی شروانی در شمال غربی ایران هم گسترش یافت و با سعدی و حافظ به کمال رسید.  ویژگی های مهم شعر سبک عراقی 1-   لغات فارسی ، شکلی ادبی یافت و از شکل کهن و لهجه ای بیرون آمد. 2-   با لغات عربی بسیار مخلوط شد که اغلب دشوار هم بود . 3-   تشبیهات آن دشوار بود و به علاوه ، اغلب صنایع شعری را در خود داشت. 4-   مهمترین قالب شعری غزل بود. 5-   از قرن 6 تا آخر نهم ادامه یافت و از آن پس هم به کلی از میان نرفت ، چنان که محتشم کاشانی ، شاعر قرن 10 به سبک عراقی شعر می گفت

.   - سبک هندی یا اصفهانی در اواخر قرن نهم با روی کار آمدن حکومت صفوی و مهاجرت بعضی از شاعران به هند ، روش تازه ای در شعر به وجود آمد که آن را سبک هندی نامیده اند ، اما چون به زودی در اصفهان ، شاعران ماهری چون صائب تبریزی پیدا شدند و اصفهان مرکز این سبک شد ، آن را سبک اصفهانی هم نامیده اند . صائب تبریزی یکی از برجسته ترین شاعران سبک هندی است ( قرن 11)؛ عرفی شیرازی ( قرن 10) و کلیم کاشانی ( قرن 11)؛ نیز از سرایندگان معروف این سبک هستند . ویژگی های مهم سبک هندی 1- لغات فارسی مانند سبک عراقی، شکل ادبی دارد و از صورت کهنه ی سبک خراسانی خارج شده است . 2- لغات عربی بسیار دارد ، اما معمولا ساده است. 3- تشبیهات ، تخیلات مضامین آن باریک و ظریف و گاهی دور از ذهن است . 4- مهمترین نوع شعر در سبک هندی ، غزل است. 5- دوران شکوفایی آن، قرن 10 و 11 بود.

  -دوره ی بازگشت ادبی از قرن دوازدهم چهار تن از شاعران مهم آن روزگار ، هاتف ، عاشق ، مشتاق و شعله ، سبک هندی را رها کردند و دوباره به روش سبکهای قدیم بازگشتند ؛ به همین جهت این دوره را دوره ی بازگشت ادبی می نامند . اینان در سرودن قصیده ، از سبک خراسانی تقلید کردند و در سرودن غزل، از سبک عراقی .در واقع در سرودن این دو شعر به بهترین شکل آن توجه کردند که به ترتیب در سبک خراسانی و عراقی بود . در سایر اشعار هم تقلید به این دو سبک دیده می شود .این روش هنوز هم در شعر سنتی فارسی معمول است . در قرن سیزدهم سروش اصفهانی ، قاآنی ، فروغ بسطامی و محمود خان صبا ، دنباله ی کار هاتف و یارانش را ادامه دادند که هنوز ادامه دارد.

  -نوگرایی در شعر در قرن چهاردهم ، به دلیل آشنایی ایرانیان با سبکهای شعر اروپایی و ادبیات جهان و جنبش مشروطیت ، و نیز به دلیل تحولاتی که در زندگی اجتماعی کشور ایران پدید آمد در شعرهم تغییراتی راه یافت و درآن مطالب تازه ای مطرح گردید ، مانند انتقادهای سیاسی و اجتماعی . در شکل ظاهر هم تغییراتی پیدا شد که مهمترین شیوه ی آن ، سبک نیما یی نام دارد که به نام نیما یوشیج نامگذاری شده است .  

مقام علی(ع)

} قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد                 ایمان به جز از حب علی پایه ندارد 

گفتم بروم سایه ی لطفش بنشینم                       گفتا که علی نور بود سایه ندارد 

  خورشید شکفته در غدیر است علی                باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست                بر مُلک محمدی امیر است علی

قالب های شعری

گویند که  قافیه ی هر بیتی مستقل است و با بقیه ی بیت ها ی دیگر تفاوت دارد . از این رو ، هر تعداد که بخواهیم ، قافیه برای ابیات پیدا می شود ، زیرا کلمات قافیه عوض می شوند و بدین ترتیب ، هیچ گونه کمبود قافیه پیش نمی آید و می توان هزاران بیت شعر سرود و حتی اشکالی ندارد قافیه های یک بیت را پس از چند بیت بعد ، دوباره به کار ببریم . به همین دلیل ، داستان ها ، حماسه ها و اغلب مطالب طولانی به صورت مثنوی سروده شده است .حداقل مثنوی 2 بیت است ، اما حداکثر آن هیچ محدودیتی ندارد  .                - حماسه ها : شاهنامه ی فردوسی ، گر شاسپ نامه ی اسدی توسی - داستانهای عاشقانه یا عارفانه : خمسه یا پنج گنج نظامی گنجوی . هفت اورنگ جامی . کتابهای تعلیمی عرفانی و اخلاقی : حدیقة الحقیقه ی سنایی ، گلشن راز شبستری ، مثنوی مولوی ، اسرار نامه ، الهی نامه ، منطق الطیر و مصیبت نامه عطار، و بوستان سعدی.

  2- غزل : در لغت به معنی عشق بازی و گفتن سخن عاشقانه است غزل های اولیه ی زبان فارسی تا حدود قرن هشتم از لحاظ موضوع همه عاشقانه بود ، اما از آن پس ، موضوعات مختلف به محدوده ی غزل وارد شد ، چنان که در دوران معاصر، موضوعات سیاسی هم در حدی وسیع در غزل راه یافته است. امروزه غزل و قصیده ، تفاوت مهمی جز در تعداد بیت ندارند . در مورد تعداد ابیات غزل ، نظریات متفاوتی وجود دارد ،ولی بیشتر تعداد ابیات بین پنج تا پانزده بیت را با وضع قافیه ای که گفتیم ،غزل دانسته اند و از 16 بیت به بالا را قصیده می شمارند البته غزل های بیش از 15 بیت هم گاه گاهی دیده می شود ، اما شکل معمول آن بین 5 تا 15 بیت است . در غزل ، رعایت یک موضوع خاص و واحد ، شرط نیست ؛ یعنی ، می توان در یک غزل ، چند نکته ی جداگانه را مطرح کرد . در مورد غزل نمی توان استاد واحدی را به عنوان بهترین نام برد ، اما می توانیم چند نفر را در هر مسیر به عنوان برگزیده نام برد . جلال الدین محمد مولوی = غزل کاملا عارفانه    شمس الدین محمد حافظ = غزل عرفانی ، اجتماعی شیخ مصلح الدین سعدی = غزل عاشقانه     صائب تبریزی = غزل به شیوه ی سبک  هندی      فرخی یزدی = غزل اجتماعی – سیاسی

  3- قصیده : شعری است که از لحاظ شکل و قافیه مانند غزل ؛ یعنی ،قافیه ها در مصراع اول و مصراع های زوج می آید و در آن معمولا یک قصد معین ، یعنی ، یک موضوع واحد محور سخن قرار می گیرد و از این جهت با غزل تفاوت دارد ، چون در غزل ،موضوع واحد ، شرط نیست . تفاوت قطعی غزل با قصیده در ابیات آن هاست ، زیرا غزل بین 5 تا 15 بیت است ، اما قصیده ، حد اقل شانزده بیت است و حد اکثر آن آزاد است . و تا بیش از 220 در قصاید خاقانی دیده می شود .بدیهی است که در باره ی شماره ی ابیات قصیده ، نظریات دیگری نیز وجود دارد ، اما امروزه بهترین راه شناخت قصیده نسبت به غزل ، شماره ی ابیات آن است که اگر از 16 بگذرد ، قصیده است. سرایندگان قصیده : قرن 4 = رودکی  قرن 5= ناصر خسرو قرن 6= انوری ابیوردی ، خاقانی شروانی ، سید حسن غزنوی و سنایی غزنوی قرن 7= سعدی دوره ی معاصر= ملک الشعرا ، محمد تقی بهار

قطعه : شعری است که هیچ یک از ابیاتش مصَرّع نیست ؛ یعنی، قافیه هایش فقط در مصراع های زوج قرار دارد .نام قطعه را به این سبب به این نوع شعر داده اند که گویی قطعه ای از غزل یا قصیده را از میان آن بریده باشند ، چون قافیه غزل و قصیده فقط در آخر بیت هاست مگر نخستین که هر دو بیت هایش دارای قافیه است . حداقل ابیات آن 2 بیت است اما حداکثر آن مشخص نشده است ؛ معمولا حد اکثر تا78 بیت است.در قطعه ، غالبا موضوعات اخلاقی و اجتماعی مطرح میشود ، اماباز موضوع معینی ندارد . سرایندگان قطعه : ابن یمن فریومدی در قر ن8 بهترین سراینده ی قطعه شناخته شده است و سپس به ترتیب انوری ابیوردی قرن 6 و پروین اعتصامی (معاصر) جای دارند .

  5- چهار پاره : از جهت شکل ظاهری ، یک چهار پاره ، ترکیبی است از چندین قسمت که هر کدام دو بیت باشند با وزن یکسان و در هر بخش از جهت شکل قافیه ، کاملا شبیه یک قطعه باشد ، یعنی ، قافیه هایش فقط در آخر بیتها قرار می گیرد و قافیه ی هر دو بیت مستقل و با بقیه ی دو بیت ها تفاوت دارد . تنها تفاوت یک چهار پاره با مجموعه ای از چندین قطعه دارای دو بیت ، در این است که دو بیت های چهار پاره از جهت موضوع ، به هم مربوط و در دنباله یکدیگر هستند ، اما هر قطعه باید موضوعی مستقل داشته باشد  چهار پاره در دوران معاصر ابداع شده است و محدودیتی در تعداد دو بیت ندارد .

  6- رباعی و دو بیتی : این دو نوع شعر از جهت شکل ظاهر ، شباهت های بسیاری با هم دارند . قافیه های هر دو در مصراع های 1،2و 4 قرار دارد و در مصراع سوم ، بسته به اختیار شاعر است ؛ یعنی، حق دارد که قافیه را در هر چهار مصرع هم رعایت کند . در هر رباعی یا دو بیتی ، یک موضوع کاملا مستقل مطرح می شود .لازم به ذکر است که رباعی از اربعه گرفته شده و بر وزن لاحول ولاقوه الا بالله می باشد. از رباعی گویان معروف خیام-ابو سعید ابو الخیر-حواجوی کرمانی واز دوبیتی گویان باباطاهر که به آن فهلویات نیز گویند.

7-مسمط:نوعی قصیده مرکب از بخشهای کوچک که همه در وزن ودرعدد مصراع یکی ودر قوافی مختلف باشند مثلادرابتداپنج مصراع بر یک وزن وقافیه بیاید ودر آخر یک مصرع بیاید که در وزن یکی ولی در قافیه متفاوت با شد.که از مجموع آن شش مصرع یک بخش تشکیل می شود که به آن یک لخت یا رشته گویندودررشته دوم پنج مصرع بر یک قافیه اما متفاوت ازقافیه های رشته اول وبیت ششم هم قافیه وهم وزن بیت آخر لخت اول ازمسمط گویان منوچهری-وقاآنی میباشد.

8-ترکیب بند وترجیع بند:آن است که از چند قسمت اشعارمختلف تشکیل شده باشد همه دروز

ن یکی ود رقوافی مختلف مثلا چند بیت بر یک وزن وقافیه بیاید ودر پایان آن یک بیت مقفی بیاورند که با ابیات پیش در وزن متحدودرقافیه متفاوت باشد.( اگر بیت در آخر عیناتکرار شود:ترجیع در لغت گرداندن آوازاست (تحریر در آواز)ترکیب بند وترجیع بند انواع مختلف دارد که با توجه به تعداد ابیاتن نام گذاری شده مثلا:مربع ترکیب -مخمس ترکیب- مسدس ترکیب امروزه اگر در این ترکیب ها تضمین باشدآن راجزمسمطات میدانند.

9-مستزاد:آن است که شاعردر آخر هر مصرع جمله ای کوتاه به نثر مسجع بیاورد که بامصراع مربوط باشد.(سنایی-کمال خجندی)  

زندگینامه ی خواجه حافظ شیرازی



تولد

سال تولد : در فاصله سالـهـای ۷۱۲ تا ۷۲۷ هـجری شمسی 
محـل تولد : شیراز 
نام در زمان تولد : شمس الدین محـمد

 

خـانواده

تخـلص : حـافـظ (منظور کـسی است که قـرآن را از بر می خواند. گـفـته شده حافظ به ۱۴ شیوهً مخـتـلف قرآن می خوانده است).   نام پـدر : بـها الدین 
تعـداد برادر : ۲ برادر بزرگـتر از خـود
 
تعـداد فرزند : یک
 
تاًهـل : حافظ در دهـهً سوم عـمرش با یار و معـشوقه اش ” شاخ نـبات ” ازدواج کرد.

 

حوادث مهـم زندگـی حافظ

دوران جـوانی : با شنـیدن تـلاوت آیات قرآن بوسیله پـدرش، آن را به حافـظه سپرد. در ضمن اینکه بسیاری از آثـار بزرگـان ادب را، هـمچـون سعـدی، عـطار، نظامی و مولوی را حـفظ کرده بود. بعـد از مرگ پـدر که ذغـال فروش بود، حافظ به اتـفاق مادر، نزد عـموی خود ( که نامش سعـدی بود ) رفـتـند. سپس مدتی در پرده دوزی و خـمیرگـیری در نانوایی به کار مشغـول شد.

زندگینامه سعدی شیرازی



سعدی در شیراز دیده به جهان گشود. خانواده‌اش از دین‌آموختگان بودند و پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. پس از درگذشت پدر، سعدی که هنوز نوجوان بود، به توصیه اتابک برای ادامه تحصیل عازم بغداد شد و در مدرسه مشهور نظامیه و دیگر حوزه‌های علمی آن شهر به دانش‌آموزی پرداخت. تا ۶۲۳ (هجری قمری) (۱۲۲۶ (میلادی)) سعدی به عنوان طالب علم در بغداد ماند و از محضر استادانی چون شیخ ابوالفرج جوزی و شیخ شهاب‌الدین سهروردی بهره برد. پس از دانش‌آموختگی تصمیم به ترک بغداد گرفت ولی چون ایالت فارس ناامن و محل تاخت و تاز مغولان بود، به شیراز بازنگشت و برای حج گزاردن و جهانگردی یک رشته سفرهای طولانی را در پیش گرفت.

یادی ازقیصر1

قیصر امین پور، چنانچه از شعرهایش مى آید، جنوبى است و اهل «گتوند».شهرستانی در شمال خوزستان.او دردوم اردیبهت ماه (1338)به دنیا آمدوی دورانی از زندگی خود را در شهرستان دزفول گذراند. به همین خاطر هست كه جنگ را مى توان در اشعار روزگار جوانى اش دید و پریشان شد و بارید. او كه در سال 1338 متولد شده، تا سال 1357 در همان منطقه به تحصیل پرداخت

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

ز ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه 

  و در این سال بود كه براى ادامه تحصیلات و ورود به دانشگاه تهران عزیمت كرد. هرچند که قیصر محدود به یک منطقه ی خاصی نیست وشعرهایش به کام همه شیرین است.اما به شهر وکشورش عشق ورزد امین پور جوان در بدو ورودش به تهران و آغاز تحصیلات دانشگاهى جذب حوزه هنرى آن سالها مى شود و آشنایى اش با شاعران جوانى كه در حوزه هنرى گردآمده بودند او را به حضور در جمع آنان كشاند و باعث شد تا او تحت تأثیر یاران هم سلك و مرامش و به اشتیاق شاعرانگى هایش رشته تحصیلى اش را از علوم اجتماعى به ادبیات تغییر دهد. ترك تحصیل از رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران 1363   او در سال 1366 به همراه دوستان نویسنده و شاعرش، بیوك ملكى و فریدون عموزاده خلیلى، نشریه سروش نوجوان را طراحى و منتشر كرد كه تا اواخرعمرهم انتشار این مجله و مسؤولیت قیصر امین پور در سمت سردبیرى ادامه داشت. از سال 1367 امین پور تدریس در دانشگاه الزهرا را آغاز كرد و دبیرى بخش ادبیات فصلنامه هنر و مسؤولیت در دفتر شعر جوان را به كارهاى خود ضمیمه كرد. امین پور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نو آورى در شعر معاصر» كه با راهنمایى دكتر محمدرضا شفیعى كدكنى به سامان رسیده بود موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران شد . قیصر امین پور درباره این اثر مى گوید: « پیشنهاد بررسى درباره این موضوع از طرف استاد ارجمند دكتر شفیعى كدكنى بود و من از میان موضوعات مختلف، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى، براى پایان نامه دكترى برگزیدم.» او مى گوید: «دشوارى كار آنجا بود كه چون من به نسلى آرمانگرا تعلق دارم و كار ادبى و خلاق را براى خود انجام مى دهم، شعرى كه دلم مى خواهد مى نویسم و هیچ كس هم در آن دخالت ندارد، فكر كردم در كار تحقیقى هم مى شود، این گونه بود؛ اما چنین نبود.» او ادامه مى دهد:« به هر حال من، آدمى دوزیست بودم. هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه. دانشگاه از من توقعى داشت و لابد انتظار داشت از چشم انداز سنت، نو آورى را بررسى كنم و دوستان مطبوعات بر عكس. بین این دو دیدگاه سرگردان بودن مشكل كار من بود و موقعى این مسأله حل شد كه تصمیم گرفتم یك چشم سوم برگزینم و به قول گادامر یك جور فاصله گرایى.»


یادی ازقیصر

  دل دادم بر بادهر جه بادا باد مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد

ای عشق ازآتش اصل ونسب داری از تیره ی دودی از دودمان باد

هفتاد پشت مااز ازنسل غم بودند ارث پدر ما را اندوه مادر زاد

از خاک ما در بادبوی تو می آید تنها تو می مانی ما می رویم ازیاد

 در همان سالها در شكل گیرى حلقه هنرى و اندیشه اسلامى در حوزه هنرى با افرادى چون سید حسن حسینى، سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمدعلى محمدى، یوسفعلى میر شكاك، حسین خسروجردى و ... همكارى داشت. گروهى كه بنیانگذاران جوان حوزه هنرى نام گرفتند و بعد ها چهره هایى چون سهیل محمودى، ساعد باقرى، عبدالملكیان، كاكایى و فاطمه راكعى و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند. البته هشت سال بعد یعنى در سال 1366 او به همراه بسیارى از هم دوره اى هایش، از حوزه هنرى خارج شد و 2 سال بعد به كمك دوستانش دفتر شعر جوان را راه اندازى كرد.    امین پور در دهه هاى دوم و سوم زندگى اش شاعرى انقلابى و جنگ زده مى نماید و شعرهاى دوران جنگش از نوادر ادبیات جنگ و پایدارى آن سالهاست.


ادامه نوشته

یادی از قیصر3


پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، کهکشان

رعد وبرق شب، طنین خنده اش سیل و طوفان، نعره توفنده اش

دکمه ی پیراهن او، آفتاب برق تیغ خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا

از زمین، از آسمان، از ابرها

ادامه نوشته

ملا نصرالدین

 

  الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه


یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت. بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد! ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد